یادم میاد که گفته بودم چقدر دوست دارم
گفتی ببین من فرصت این قصه ها رو ندارم
یادم میاد با این جواب خسته شدم از زندگی
تو موندی و من رفتم و یه دنیا غرق تشنگی
یادت میاد دل تو رو یکی یه جایی برده بود
اون وقت دل من خودشو به چشم تو سپرده بود
یادت میاد یه روز واست یه دست گل چیده بودم
عصر همون روزم تو رو با دیگری دیده بودم
یادت میاد حتی یک روز دلت واسه دلم نسوخت
چشات یه بار نگاهشو به چشم عاشقم ندوخت
یادت میاد تو رویاهام قصری واست ساخته بودم
تقصیر من بود که تو رو به خوبی نشناخته بودم
یادت میاد تعبیر خواب من فقط جدای بود؟
هرچه محبت دیده بودم ازتوبی وفای بود
اگرچه یادت نمی یاد اما می خوام دعات کنم
بر نمی گردی ولی من بازم می خوام صدات کنم
|
+|
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 توسط محسن و میلاد
|
| ارسال به دوستان